ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

780

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

گسيل داشت . مدتى گذشت و از او خبرى به لؤلؤ نرسيد . لؤلؤ دو پسر ديگر خود شمس الدين اسحاق و علاء الدين را با هدايايى ديگر روانه داشت . آنان بيامدند و از برادر خود خبر آوردند و گفتند كه به زودى بازمىگردد . بدر الدين لؤلؤ خود به نزد هلاكو رفت و با او در آذربايجان ديدار كرد و در محاصرهء ميافارقين با او شركت جست . در اين احوال پسرش از نزد منگوقاآن بيامد و منشور امارت موصل و اعمال آن را بياورد . بدر الدين لؤلؤ در سال 657 بمرد و پسرش ركن الدين اسماعيل به جاى او نشست . او را الملك الصالح لقب دادند . هلاكو لشكرى به اربل فرستاد و آن را شش ماه محاصره نمود . و شهر همچنان مقاومت مىكرد . مغولان عاقبت دست از محاصره بداشتند . فرمانرواى شام در اين ايام الملك الناصر بن الملك العزيز محمد بن الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين بود . چون از استيلاى مغول بر بغداد خبر يافت پسر خود را با هدايا و تحف نزد هلاكو فرستاد و گفت از اينكه خود حضور نيافته است بدان سبب است كه در سواحل شام از تجاوز فرنگان بيم دارد . هلاكو هدايا و عذر او را بپذيرفت و پسرش را با وعده‌هاى جميل بازگردانيد . چون هلاكو بر بلاد جزيره و ديار بكر و ديار ربيعه استيلا يافت تا سواحل فرات پيش رفت و با شام هم‌مرز شد . در سال 658 از فرات بگذشت و بيره را تصرف كرد . در آنجا الملك السعيد برادر الملك الناصر بن الملك العزيز را دربند بيافت . او را آزاد كرد و بر سر حكومتش در صبيبه و بانياس فرستاد . هلاكو سپس رهسپار حلب شد . مدتى حلب را در محاصره داشت . سپس آن را به تصرف آورد . در آنجا جماعتى از امراى مماليك بحرى ، مماليك الملك الصالح ايوب ، را بيافت كه الملك الناصر در آنجا حبس كرده بود . چون سنقر الاشقر و تنكز . هلاكو همه را از بند برهانيد هلاكو آنان را به يكى از امراى بزرگ قفچاق سپرد . اين امير از مغولان در تسخير قفچاق گريخته و به حلب آمده به خدمت الملك الناصر پيوسته بود . چون حلب او را خوش نيامده بود به نزد مغولان بازگشته بود . هلاكو او را بر برخى بلاد شام كه تصرف كرده بود امارت داد . آنگاه لشكر به دمشق برد و الملك الناصر كه خبر تصرف حلب و ديگر بلاد شام را شنيده بود از دمشق رهسپار مصر گرديد . چون الملك الناصر رهسپار مصر شد الملك الاشرف موسى از او جدا شد و در حلب نزد هلاكو آمد . هلاكو او را به مقر حكومتش حمص بازگردانيد و امارت دمشق را نيز به او داد و نواب خود را براى نظر در كارهاى او معين كرد . الملك الناصر كه لشكرش او را ترك گفته بود به ترغيب تبردار خود به سوى هلاكو آمد و در بركه